کلیه ی فایل های مورد نیاز خودتون رو از طریق این صفحه به صورت کاملا رایگان آپلود کنید.
[YOUR DREAMS OF DiGiTAL LiFE]
w W w . D i g i t D r e a m s . i R
w W w . M s g r . D i g i t D r e a m s . i R
w W w . i M A M . D i g i t D r e a m s . i R
w W w . S w i m . D i g i t D r e a m s . i R
چون عکسا زیاد بودن و بار گذاری سایت رو مختل میکردن باقیش رو گذاشتم روی ادامه مطلب.
برای دیدن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.
! Enjoy

“تک بودن،نترس که متفاوت باشی”

“میلیون ها نفر سیب های افتاده رو دیدن ولی نیوتون پرسید چرا!”

“همه عجایبی که در زندگیت به دنبالشون هستی در درون خودت منعکس شده”

“دور نما، بد بین سختی ها رو در فرصت ها میبینه،خوشبین زیبایی ها رو در هر سختی”

“عشق خیره شدن به یکدیگر نیست!عشق با هم نگاه کردن به بیرون در یک جهته”
خداي متعال در قرآن كريم پيامبر خود را با چهار صفت بسيار مهم به مردم معرفي مي كند:
" لقد جائَكم رَسولٌ مِن انفسِكم عَزيزٌ عَليهِ مَا عَنِتمْ حَرِيصٌ عَليكم بالمُؤمِنِين رَوُفٌ رَحيم."( توبه/ 128)

يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي ميكرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شبهاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برميگشت و در حال خواندن يك ترانهي محلي گرمساري روي ريلها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مياومد يا نمياومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درستان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نميگذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مياومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت ميرفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگهاي بزرگناكي افتادهاند روي ريل به چه درشتجاتي.
ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار ميآيد و همهي مسافرها خاكشير ميشوند و آبرويمان پيش بينالملل و سرخه صليب ميرود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاحآلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله به كار ميرفت.
ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن ايكيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كلهاش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درستان را بخوانيد.
بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميتها را روشن كرد. (البته براي دماغسوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميتها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشتانگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كلهي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچهي همهشان را درآورد. لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بيگناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو. لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشتهاي گره كرده و فحشهاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان ميدويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.
لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشمهايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بينالمللي و روساي ايستگاههاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنهي ملودرام هنديناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در ميآورد. عكاسان كليك كليك عكس ميگرفتند و بقيه در دستمالشان فين ميكردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتابهاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثهي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
هنوز كنار ريلها، قطار از خط خارج شدهي زنگزدهاي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيشاش تا بناگوش باز است روي آن زدهاند و زير آن نوشته: ما اينيم.
اینارو ننوشتم که بقیه ی مطالب رو نخونید.!؟![]()

يكي بود، شايد هم نبود. در كشور هميشه سيلزدهي سيلستان، پسربچهي فينفينوي تخسي زندگي ميكرد به نام پترس كه كارش انگشت كردن توي سولاخ سنبهها بود. از سوراخ دماغ بابا گرفته تا سوراخ بشكهي نفت و سوراخ لايهي اوزون. اطرافيانش با خوشحالي ميگفتند از ناصيهاش معلوم است كه اين پسر خيلي فداكار ميشود و كشور ما را در برابر سيلها نجات خواهد داد. اما بعضي افراد حسود ميگفتند پسره دچار بيماري «انگوليسم» شده و بايد او را هر چه زودتر بستري كرد. هر چه بود پترس با آن انگشت وسطياش به زودي مشهور شد.
جانم برايتان بگويد اين سيلستان كشور عجيبي بود. سيل كه ميآمد هر كسي سطلي برميداشت و آن را در خانهي همسايههاي خود خالي ميكرد و به همين ترتيب برو تا آخر. علاجي هم نداشت و علت بزرگش سوراخهايي بود كه هميشه روي ديوار سد آن به وجود ميآمد و مدام از اين سوراخها آب ميزد بيرون و سيل ميشد.
باري، پترس فداكار ما هر روز پفكنمكي و زالزالك ميخورد و بزرگ و بزرگتر ميشد و پستهاي متعدد ميگرفت تا اين كه يهويي رييسجمهور سيلستان شد. اين يهويي شدن به دليل نبوغ سرشار و مهمتر از همه سابقهي «انگشتنما»يي او بود كه از نشانههاي توجه به شايستهسالاري در سيلستان بود. پترس با شعار انتخاباتي «سوراخ هرگز!» گوي سبقت از رقيبان ربود و بر كرسي نشست. مردم با شادي فرياد ميزدند: پترس! پترس! دوست داريم!
پترس وعده داد كه تمام سوراخهاي سد را بگيرد و سيلستان را گلستان كند. او قول داد سوراخهايي را كه به دليل نبود عدالت، امنيت، آزادي، مسالمت، پيشرفت، رفاه، توسعه، فرهنگ، اقتصاد و غيره به وجود آمده چنان بگيرد كه ديگر آب از آب تكان نخورد و مردم هيجانزده داد ميزدند: پترس! پترس! جيگرتو!
مردم آن شب با خوشحالي به خانههايشان رفتند و به اميد پترس ناجي خواب خوشي كردند اما صبح بعد كه از خواب پاشدند ديدند نه تنها از حجم سيلها و فشار آب كاسته نشده بلكه مرتب بيشتر و بيشتر ميشود. همسايهها با سطل و تشت و قابلمه مرتب مشغول ريختن آب به خانه همسايههاي ديگر بودند اما مگر تمام ميشد؟ اين شد كه نفسنفسزنان و با زبانهاي بيرون آمده تصميم گرفتند بروند محل سد ببينند چه خبر است.
وقتي مردم به سد رسيدند ديدند اي دل غافل، پترس يك درل گنده دستش گرفته و مشغول سوراخ كردن آن است و سد هم مثل جگر زليخا و آبكش برنج سوراخ سوراخ شده است. مردم داد زدند: چيكار داري ميكني مرد حسابي؟ اما هر بار كه كسي چيزي ميگفت پترس يك سوراخ گنده در سد درست ميكرد كه طرف را سيل ميبرد و مردم هم به وضعيت قبلي راضي ميشدند و خدا را شكر ميكردند. به نظر ميرسد پترس پيش از هر سوراخي، سوراخ دعا را در سيلستان يافته بود.
بله عزيزانم، از آن روز تا حالا پترس فداكار مشغول سوراخ كردن سد است و هر روز سوراخي به آن اضافه ميكند و كسي هم نميتواند بگويد كه: چرا؟
کتاب خاطرات کامليا انتخابیفرد باعث دردسر برای علیدايی شد. به گزارش قارقار مرکزی خبر، انتخابیفر که در بازجويیهايی وازرت اطلاعات به رابطه با ۶۷ نفر اعتراف کرده بود گفته است که زمانی با علی دايی در آلمان زندگی میکرده است ولی گويا دايی حاضر نشده با او ادامه بدهد. گفته میشود وقتی علی دايی شنيده نفر ۶۶ام است، رنگش پريده و رفته کلی آزمايش پزشکی داده که مبادا به يک جور بيماریهای بدبد مبتلا شده باشد. همچنين در کتاب خاطرات که به "حال بده تا زنده بمانی" هم معروف است، اشاراتی به رفتن عطريانفر به خانه جورج سوروس برانداز انقلاب مخملی شده است. خبرنگار حوزه کتاب کلاغستون میگويد که در کتاب اول فقط به تعدادی از روابط اشاره شده و قرار است خانم انتخابی فر بر اساس منطق خانم رولينگز هری پاتر آبادي، فرايند روزنامهنگاری باحال و آره و اينايی را بازگو کند. لازم به ذکر است که بعد از بازجويیهای خانم انتخابیفر در سال ۱۳۷۹، تعدادی از روزنامهنگاران در سالهای بعد تحت آن اعترافات مورد تفقد مقامات امنيتی قرار گرفتند. فعلا علی دايی نسبت به اين ادعاها ساکت مانده و دوستانش به بدسلیقه بودن او معترض شدهاند و او را نفر ۶۶ام نامیدهاند.
خانم کاندوليزيا رايس، وزير خارجه آمريکا در ديدار با سلطان عربستان دست به يک معامله بزرگ زد. خبرنگار ما هنوز موفق نشده با ايشان گفتو کند چون بنا به گفته آقای گيتس وزير دفاع، دستشان هنوز گير معامله است. اين معامله نظامی است!
گروهی از دانشجويان زندانی با داد و بيداد باعث شدند ايران در معرض حمله نظامی قرار گيرد. به گزارش خبرگزاری احمقپرس، اين دانشجويان با فرستادن پيغام به شيرين عبادی و عفو بينالمللی و ديدهبان حقوق بشر باعث شدند آمريکا موشکهايش را به سمت ايران نشانهگيری کند. چندی پيش هم فعالان زن برانداز با اعتراض به سنگسار يک زن و شوهر باعث شدند که مقدمات حمله به ايران فراهم شود. به گزارش خبرنگار ما از بنياد بلاهت، مدير اين بنياد گفته است که هر اعتراضی به فشار به دانشجويان و فعالان حقوق بشر و غيره همراهی با امپرياليسم آمريکای جهانخوار است و اگر صد نفر دانشجو هم زير شکنجه پرپر شوند، تا وقتی ما بتوانيم راحت به ايران رفت و آمد کنيم، دم ايران دولت هم گرم، خيلی هم باحال هستند، اسانلو را هم بايد فشار بدهند!
آمريکا با بالاتر بردن سطح مذاکرات با ايران مخالفت کرد. گفته میشود مقامات آمريکايی گفتهاند تا زمانی که مقامات ايرانی جوراب خود را به موقع عوض نکنند و دئودورانت زير بغل نزنند دندانهایشان را مسواک نزنند، حاضر به ديدار با ايشان نيستند. پيانمهای بهداشتی را جدی بگيريد!
به مناسبت روز پدر، در بند ۲۰۹ پدر دانشجويان بازداشتی را در آوردند. آقای خاتمی هم در ديدار با فک و فاميلهای يکی از دانشجويان بازداشتی گفته است که اميدوارم درست بشه. ممدلی ابطحی هم قرار است از اين احساس مسووليت فوقالعاده آقای خاتمی يک فيم مستند وبلاگی تهيه کند.
محسن کدیور گفت، دانشگاه زندان است. کنکوریهای امسال میتوانند موقع تعیین رشته، هر زندانی را که میخواهند انتخاب کنند و از پرداخت هزینه خوابگاه هم معاف خواهند بود.
آيتالله جنتی که چندی پيش گفته بود مردم خواب ديده بودند بايد به احمدینژاد رای بدهند، هفته پيش خواب ديد که که اگر علی(ع) زنده بود باز هم اعدام میکرد. خبرنگار حوزه تعبير خواب کلاغستون معتقد است که آقای جنتی خواب را بد فهميده است، چون علی(ع) فقط گيرش با معاويه و خوارج بود، و خوارج هم چيزی بودند توی مايه همين اصولگراها و انصار حزبالله.
منبع : رادیو زمانه
گوش دهید و دریافت کنید (خیلی باحاله)
رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی گفت: زن و شوهرها نباید دست همدیگر را بگیرند. این کار قباحت دارد و ماموران ممکن است یک جوریشان بشود. اصولا ماموران نباید به زن و شوهرها تذکر بدهند ولی وقتی زن و شوهرها حالیشان نیست و در بعضی از ماهها، حال ماموران را با گرفتن دست همدیگر یک جوری میکنند که حتی ممکن است به باطل شدن روزه ایشان هم بیانجامد، خدا ذلیلشان کند.
رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی گفت ما زنان خیابانی را .......
منبع : رادیو زمانه
از همان دور برای راننده تاکسی سمند زردی دست تکان داد و داد زد:" دربست"...
اما...
هنوز دستش به دستگیره تاکسی نرسیده بود که خانمی چادری مچ دستش را گرفت. خانم مأمور از آنور خیابان او را دیده بود که با آرایش و مانتو و روسریاش عینهو زلزله مشغول لرزاندن پایههای دین و ایمان مردم بود. او هم همزمان از آنور خیابان دویده بود تا جلوی زلزله هشت ریشتری را بگیرد .

مأمور زن با فضولی تمام هنوز مشغول بازبینی اسامها و عکسهاست و با دیدن هر کدام" وای وای" میگوید.

خانم دکتر از عصبانیت دستبه سینه ایستاده و با انگشتانش روی بازوهایش ضرب گرفته.
یکهو داد میزند و انگشت نشانهاش را به سمت مرد میگیرد:
از پشت گیسهای بافته دختر را که کمی از شالش بیرون افتاده میکشد تا بایستد و مشغول مجادله با آنها میشود. خانم دکتر میبیند موبایل دختر را که به گردنش آویزان بود از قلاب درمیآورد و ....
دیوارهای دانشگاه را بلندتر از
دیوارهای زندان ساخته بودند
حق داشتند
نگهبانی از فكرها خیلی دشوارتر
از نگهبانی از جرم است
بدون هيچگونه مقدمهچيني، يكراست ميروم سراغ اصل مطلب و تعدادي از سوالات كنكور سراسري 86 را كه بهتازگي برگزار شده، عينا در اينجا ميآورم. فقط ذكر اين توضيح ضروري است كه هيچگونه شوخي يا طنز در اين نقل مطلب وجود ندارد و سوالات عينا و بدون هيچگونه تغيير آورده شدهاند.
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- گروه علوم رياضي)
<بهرام كه گور ميگرفتي همه عمر / ديدي كه چگونه گور... گرفت>
1) شهرام 2) مهرام 3) بهرام 4) آرام
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- گروه علوم رياضي)
روِياهاي صادقانه: هركدام از ما هنگام... روِياهايي را مشاهده ميكنيم. اين روِياها انواع مختلف دارند.
1) دويدن 2) ايستادن 3) خواب 4) نشستن
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- علوم تجربي)
<گل همين پنج روز و... باشد / وين گلستان هميشه خوش باشد>
1) هفت 2) چهار 3) شش 4) هشت
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- علوم انساني)
...< پردهي پندار دريدند / يعني همه جا غير خدا هيچ نديدند>
1) مردان خدا 2) مردم همه جا 3) مردم هميشه 4) مردان و زنان
وقتي يكي از دوستانم اين سوالات را در دفترچههاي سوالات كنكور سراسري به من نشان داد، در ابتدا فكر كردم حتما قصد شوخي با من را دارد و لابد به اين منظور، دفترچههايي شبيه دفترچه سوالات كنكور درست كرده و دارد به من نشان ميدهد ولي بعد كه متوجه شدم اينها حقيقتاً دفترچه سوالات كنكورند و اين سوالات واقعا سوالات كنكور سراسري ورود به دانشگاههاي اين كشور در سال 1386 بودهاند، تا مدتي گيج و بهتزده بودم.
با توجه به اينكه سوالاتي از اين دست، غالبا به عنوان اولين سوال ماده درسي مربوطهشان طرح شده بودهاند، احتمالا طراحان محترم در اجراي سياست خاصي آنها را طرح كردهاند و احتمالا آن سياست چنين بوده كه اولين سوال هر ماده درسي بسيار آسان باشد تا پاسخگويي سريع به آن موجب روحيه گرفتن داوطلبان شود و بدين ترتيب داوطلبان طي آزمون دچار استرس و اضطراب ناشي از سختي احتمالي سوالات اوليه هر درس نشوند. اما آيا نميشد با طرح سوالاتي كه در عين سادگي، اينقدر مضحك و غيرعلمي نباشند به همين هدف دست يافت؟
طرح سوالاتي در اين سطح از دانايي در تاريخ كنكور سراسري اين كشور سابقه نداشته است. در حقيقت اگر طراحان سوال بهزعم خود از ايجاد اضطراب آغاز امتحان در داوطلبان كاستهاند، اما توجه نداشتهاند كه در هر مجموعه 25 سوالي از دروس عمومي، يك سوال را فدا كردهاند و ارزش سوال در جداسازي داوطلبان را از آن گرفتهاند. با توجه به آنكه سوال انتهايي هر درس در كنكور 86 نيز سوال نظرسنجي بوده است، در حقيقت اين اتفاق رخ داده كه داوطلبان برخلاف سالهاي گذشته در هر درس عمومي به جاي 25 سوال، بر سر پاسخگويي به 23 سوال يا كمتر از آن رقابت كردهاند. اين بدان معناست كه عرصه رقابت تنگتر شده، زيرا در چنين حالتي، گستره تفكيكپذيري داوطلبان توسط سوالات و نيز تنوع امتيازات قابل دستيابي كاهش يافته و نمرات مشابه يا نزديك افزايش مييابند كه اين امر به معناي نفسگيرتر بودن حقيقي عرصه رقابت است؛ اگرچه داوطلب سر جلسه آزمون، آن را از يك بابت اندكي كمتر حس كند! ضمنا در چنين آزموني، بروز يك خطاي ساده توسط داوطلب در پاسخگويي به سوالات، به مراتب بيش از گذشته باعث كاهش امتياز و رتبه داوطلب و عقب افتادن از خيل رقيبان (به نحوي كمتر جبرانپذير) ميشود.
اي كاش تغيير رئيس محترم سازمان سنجش در سال گذشته به اين سرعت موجب تغييرات گسترده در مديريت بخشهاي مختلف آن سازمان و حتي تغييرات گسترده در سطح طراحان سوالات و سياستگذاران طراحي سوال نميشد و از بهكارگيري طراحان كمتجربه در چنين عرصه حساس و مهمي اجتناب ميشد. ضمن آنكه اميدواريم اين مساله طليعهاي از رخنه تفكري پوپوليستي در سطح سياستگذاريهاي عمومي كشور نباشد.
در اين نوشتار كوتاه صرفا مختصري از جنبههاي تاثيرگذاري فني چنين سياستي، بر فشردهتر كردن صفوف رقابت داوطلبان مطرح شد اما تاثيرات منفي فرهنگي اين نوع طرح سوال و اثر آن بر كاستن از شأن آزمون ورودي دانشگاهها و نيز ديدگاهي كه نسبت به ميزان آگاهي سياستگذاران و طراحان سوال از قواعد سياستگذاري و طرح سوال در خوانندگان ايجاد ميكند، مطالب ديگري هستند كه بايستي در نوشتاري ديگر به آنها پرداخته شود.