کلیه ی فایل های مورد نیاز خودتون رو از طریق این صفحه به صورت کاملا رایگان آپلود کنید.
[YOUR DREAMS OF DiGiTAL LiFE]
w W w . D i g i t D r e a m s . i R
w W w . M s g r . D i g i t D r e a m s . i R
w W w . i M A M . D i g i t D r e a m s . i R
w W w . S w i m . D i g i t D r e a m s . i R

يكي بود يكي نبود. يكي از روزهاي گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاري بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكارآلودگي ميكرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبي را بزند. يكي از همان شبهاي تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برميگشت و در حال خواندن يك ترانهي محلي گرمساري روي ريلها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون مياومد يا نمياومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درستان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نميگذاريد براي آدم. بله اون شب كه بارون مياومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت ميرفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگهاي بزرگناكي افتادهاند روي ريل به چه درشتجاتي.
ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار ميآيد و همهي مسافرها خاكشير ميشوند و آبرويمان پيش بينالملل و سرخه صليب ميرود. اتفاقاً قطار آن شب قطار اصلاحآلات و بارش پر از ماشين اصلاح بود كه براي زدن پشم و پيله به كار ميرفت.
ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقي رفتن به عوالم روحاني و مديتيشن ايكيوساني، فكر بكر و منطقي خوبي به كلهاش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدك ما رسيد به شما مربوط نيست، درستان را بخوانيد.
بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميتها را روشن كرد. (البته براي دماغسوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگي به جاي كبريت از فندك المنتي استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميتها گرومپي منفجر شدند و قطار با صداي وحشتانگيزناكي از ريل خارج شد و سر و كلهي مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچهي همهشان را درآورد. لوكوموتيوران زخمي و عصباني از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بيگناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كي بدو. لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشتهاي گره كرده و فحشهاي هجده سال به بالا و كمر به پايين همچنان ميدويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.
لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاري بزرگي كرده اشك در چشمهايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و هاي هاي شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بينالمللي و روساي ايستگاههاي قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنهي ملودرام هنديناك و باليوودآسايي به وجود آمده بود كه اشك از مشك قورباغه در ميآورد. عكاسان كليك كليك عكس ميگرفتند و بقيه در دستمالشان فين ميكردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودي عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتابهاي دبستاني و دانشگاهي و روي جلد مجله تايم زدند و تفاسير متعددي از روش فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثهي آن شب فراموش ناشدني به عنوان درس عبرت و الگويي براي فرزندان خاك عالم شد.
هنوز كنار ريلها، قطار از خط خارج شدهي زنگزدهاي وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالي كه نيشاش تا بناگوش باز است روي آن زدهاند و زير آن نوشته: ما اينيم.
اینارو ننوشتم که بقیه ی مطالب رو نخونید.!؟![]()
ناهار تنها بشینم هر جور خواستم بخورم(حالا نه که میخواستم چی بخورم)
یکی بود نمیدوونم شایدم دوتا بود حالا اینش خیلی مهم نیست مهم ناهاره!
من بودمو خودمو آق پویا
گفتم چی بخوریم چی نخوریم خلاصه بعد از تحقیقات فراوان که انجام شد
به این نتیجه رسیدیم (منظورم ما ۴ تا بود منو خودمو آق پویا) که یه غذای مقوی ای درست کنیم
که از دست هیچ کسی هم ساخته نباشه پس چی شد.: ۴تا سیب زمینی روگذاشتیم توی قابلمه
بعد از یه ۱ ساعتی اومدیم ۳ تا تخم مرغ (فکر کنم تخم شتر مرغ بود غلط نکنم!) انداختیم توش
از آن جایی که چند شب است تمام فکرمان شده وبلاگمان و ... شبها ۴ میخوابیم صبحها ۷ از خواب میپریم(لحجم چرا عوض شد ! همش کار این چرنده گوی ماست ها که ما به این روز افتادیم!)
برگردیم به قصه(!) گفتم خوبه تا حاضر میشه یه چرتی هم میزنم.
چرت زدن همانو بیدار نشدن همان..
چشمتون روز بد نبینه چشمامو باز که کردم یهو یه بووییی اومد. فکر کنم غذای همسایست که سوخته
اما نه بیشتر که بو کردم دیدم از تو آشپزخونست.
رفتم اونجا ..... اوه اوه اوه.....! چه افتزاهی.انگار این فلستینیه اشتباهی بمب بسته به خودش پریده تو قابلمه من (ببخشید ما)![]()
تخم مرغرو باید ببینی اینهو گوجه ای که زیر تریلر مونده باشه
(شانس آوردم خود خانوم مرغه اینجا نیست ببینه بانتیجه ی زحمتاش چیکار کردم!!!!!!!!!!)
چیه کمه منتظر باقی قصه ای آره!
ولی از اونجایی که بر اساس واقعیت بوده (مثل این فیلما که ۲ ساعت میشینی پاش آخرشم معلوم نیست که چی شد...)منتظر باقیش نباش.
الان موندم ناهار چی باید کوفت کنم(ولی خدایییش خواب خیلی راحتی کردم. ها!)
برم ببینم این دختر همسایه ناهار چی درستکرده منم...![]()
میدونی؟!
مثل اینکه فایده نداره
آخه مگه من از همگی خواهش نکردم که نظرشون رو در مورد هر مطلبی فقط در قسمت نظرات همون پست ارائه بدن!
از این پس نظراتی هم که به صورت فینگلیش نوشته شوند حذف میگردند.
میخواستم مطلب جدید بزارم ولی دیدم هنوز اینارو هم نخوندید ممکنه
واستون خسته کننده باشه (میبینید من چقدر به فکرتونم.)
+++_________________________880+___
+++_________________________880+___
+++_________________________880+___
888+________________________888+___
_888+______________________880++___
__8+++__________88+++_____888++___
___88+++____88++8880+++__8888++___
____888++__8888++8880+++8888+++___
_____888++888888+++8888++888++____
______888++8888888++8888++88++____
______888888888888888888++++++____
______88888888888888888++++++_____
______000888888888888++++++++_____
______000888888888888+++++++______
______00088888888888+++++++_______
_______088888888888+++++++________
_______088888888888+++++++________
_______88888888888+++++++_________
_______00888888888+++++++_________
________0088888888+++++++_________

يكي بود، شايد هم نبود. در كشور هميشه سيلزدهي سيلستان، پسربچهي فينفينوي تخسي زندگي ميكرد به نام پترس كه كارش انگشت كردن توي سولاخ سنبهها بود. از سوراخ دماغ بابا گرفته تا سوراخ بشكهي نفت و سوراخ لايهي اوزون. اطرافيانش با خوشحالي ميگفتند از ناصيهاش معلوم است كه اين پسر خيلي فداكار ميشود و كشور ما را در برابر سيلها نجات خواهد داد. اما بعضي افراد حسود ميگفتند پسره دچار بيماري «انگوليسم» شده و بايد او را هر چه زودتر بستري كرد. هر چه بود پترس با آن انگشت وسطياش به زودي مشهور شد.
جانم برايتان بگويد اين سيلستان كشور عجيبي بود. سيل كه ميآمد هر كسي سطلي برميداشت و آن را در خانهي همسايههاي خود خالي ميكرد و به همين ترتيب برو تا آخر. علاجي هم نداشت و علت بزرگش سوراخهايي بود كه هميشه روي ديوار سد آن به وجود ميآمد و مدام از اين سوراخها آب ميزد بيرون و سيل ميشد.
باري، پترس فداكار ما هر روز پفكنمكي و زالزالك ميخورد و بزرگ و بزرگتر ميشد و پستهاي متعدد ميگرفت تا اين كه يهويي رييسجمهور سيلستان شد. اين يهويي شدن به دليل نبوغ سرشار و مهمتر از همه سابقهي «انگشتنما»يي او بود كه از نشانههاي توجه به شايستهسالاري در سيلستان بود. پترس با شعار انتخاباتي «سوراخ هرگز!» گوي سبقت از رقيبان ربود و بر كرسي نشست. مردم با شادي فرياد ميزدند: پترس! پترس! دوست داريم!
پترس وعده داد كه تمام سوراخهاي سد را بگيرد و سيلستان را گلستان كند. او قول داد سوراخهايي را كه به دليل نبود عدالت، امنيت، آزادي، مسالمت، پيشرفت، رفاه، توسعه، فرهنگ، اقتصاد و غيره به وجود آمده چنان بگيرد كه ديگر آب از آب تكان نخورد و مردم هيجانزده داد ميزدند: پترس! پترس! جيگرتو!
مردم آن شب با خوشحالي به خانههايشان رفتند و به اميد پترس ناجي خواب خوشي كردند اما صبح بعد كه از خواب پاشدند ديدند نه تنها از حجم سيلها و فشار آب كاسته نشده بلكه مرتب بيشتر و بيشتر ميشود. همسايهها با سطل و تشت و قابلمه مرتب مشغول ريختن آب به خانه همسايههاي ديگر بودند اما مگر تمام ميشد؟ اين شد كه نفسنفسزنان و با زبانهاي بيرون آمده تصميم گرفتند بروند محل سد ببينند چه خبر است.
وقتي مردم به سد رسيدند ديدند اي دل غافل، پترس يك درل گنده دستش گرفته و مشغول سوراخ كردن آن است و سد هم مثل جگر زليخا و آبكش برنج سوراخ سوراخ شده است. مردم داد زدند: چيكار داري ميكني مرد حسابي؟ اما هر بار كه كسي چيزي ميگفت پترس يك سوراخ گنده در سد درست ميكرد كه طرف را سيل ميبرد و مردم هم به وضعيت قبلي راضي ميشدند و خدا را شكر ميكردند. به نظر ميرسد پترس پيش از هر سوراخي، سوراخ دعا را در سيلستان يافته بود.
بله عزيزانم، از آن روز تا حالا پترس فداكار مشغول سوراخ كردن سد است و هر روز سوراخي به آن اضافه ميكند و كسي هم نميتواند بگويد كه: چرا؟
کتاب خاطرات کامليا انتخابیفرد باعث دردسر برای علیدايی شد. به گزارش قارقار مرکزی خبر، انتخابیفر که در بازجويیهايی وازرت اطلاعات به رابطه با ۶۷ نفر اعتراف کرده بود گفته است که زمانی با علی دايی در آلمان زندگی میکرده است ولی گويا دايی حاضر نشده با او ادامه بدهد. گفته میشود وقتی علی دايی شنيده نفر ۶۶ام است، رنگش پريده و رفته کلی آزمايش پزشکی داده که مبادا به يک جور بيماریهای بدبد مبتلا شده باشد. همچنين در کتاب خاطرات که به "حال بده تا زنده بمانی" هم معروف است، اشاراتی به رفتن عطريانفر به خانه جورج سوروس برانداز انقلاب مخملی شده است. خبرنگار حوزه کتاب کلاغستون میگويد که در کتاب اول فقط به تعدادی از روابط اشاره شده و قرار است خانم انتخابی فر بر اساس منطق خانم رولينگز هری پاتر آبادي، فرايند روزنامهنگاری باحال و آره و اينايی را بازگو کند. لازم به ذکر است که بعد از بازجويیهای خانم انتخابیفر در سال ۱۳۷۹، تعدادی از روزنامهنگاران در سالهای بعد تحت آن اعترافات مورد تفقد مقامات امنيتی قرار گرفتند. فعلا علی دايی نسبت به اين ادعاها ساکت مانده و دوستانش به بدسلیقه بودن او معترض شدهاند و او را نفر ۶۶ام نامیدهاند.
خانم کاندوليزيا رايس، وزير خارجه آمريکا در ديدار با سلطان عربستان دست به يک معامله بزرگ زد. خبرنگار ما هنوز موفق نشده با ايشان گفتو کند چون بنا به گفته آقای گيتس وزير دفاع، دستشان هنوز گير معامله است. اين معامله نظامی است!
گروهی از دانشجويان زندانی با داد و بيداد باعث شدند ايران در معرض حمله نظامی قرار گيرد. به گزارش خبرگزاری احمقپرس، اين دانشجويان با فرستادن پيغام به شيرين عبادی و عفو بينالمللی و ديدهبان حقوق بشر باعث شدند آمريکا موشکهايش را به سمت ايران نشانهگيری کند. چندی پيش هم فعالان زن برانداز با اعتراض به سنگسار يک زن و شوهر باعث شدند که مقدمات حمله به ايران فراهم شود. به گزارش خبرنگار ما از بنياد بلاهت، مدير اين بنياد گفته است که هر اعتراضی به فشار به دانشجويان و فعالان حقوق بشر و غيره همراهی با امپرياليسم آمريکای جهانخوار است و اگر صد نفر دانشجو هم زير شکنجه پرپر شوند، تا وقتی ما بتوانيم راحت به ايران رفت و آمد کنيم، دم ايران دولت هم گرم، خيلی هم باحال هستند، اسانلو را هم بايد فشار بدهند!
آمريکا با بالاتر بردن سطح مذاکرات با ايران مخالفت کرد. گفته میشود مقامات آمريکايی گفتهاند تا زمانی که مقامات ايرانی جوراب خود را به موقع عوض نکنند و دئودورانت زير بغل نزنند دندانهایشان را مسواک نزنند، حاضر به ديدار با ايشان نيستند. پيانمهای بهداشتی را جدی بگيريد!
به مناسبت روز پدر، در بند ۲۰۹ پدر دانشجويان بازداشتی را در آوردند. آقای خاتمی هم در ديدار با فک و فاميلهای يکی از دانشجويان بازداشتی گفته است که اميدوارم درست بشه. ممدلی ابطحی هم قرار است از اين احساس مسووليت فوقالعاده آقای خاتمی يک فيم مستند وبلاگی تهيه کند.
محسن کدیور گفت، دانشگاه زندان است. کنکوریهای امسال میتوانند موقع تعیین رشته، هر زندانی را که میخواهند انتخاب کنند و از پرداخت هزینه خوابگاه هم معاف خواهند بود.
آيتالله جنتی که چندی پيش گفته بود مردم خواب ديده بودند بايد به احمدینژاد رای بدهند، هفته پيش خواب ديد که که اگر علی(ع) زنده بود باز هم اعدام میکرد. خبرنگار حوزه تعبير خواب کلاغستون معتقد است که آقای جنتی خواب را بد فهميده است، چون علی(ع) فقط گيرش با معاويه و خوارج بود، و خوارج هم چيزی بودند توی مايه همين اصولگراها و انصار حزبالله.
منبع : رادیو زمانه
گوش دهید و دریافت کنید (خیلی باحاله)
رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی گفت: زن و شوهرها نباید دست همدیگر را بگیرند. این کار قباحت دارد و ماموران ممکن است یک جوریشان بشود. اصولا ماموران نباید به زن و شوهرها تذکر بدهند ولی وقتی زن و شوهرها حالیشان نیست و در بعضی از ماهها، حال ماموران را با گرفتن دست همدیگر یک جوری میکنند که حتی ممکن است به باطل شدن روزه ایشان هم بیانجامد، خدا ذلیلشان کند.
رئیس پلیس مبارزه با مفاسد اجتماعی گفت ما زنان خیابانی را .......
منبع : رادیو زمانه
از آنجایی که مطلب بادیلنگویج مردان ایرانی با استقبال عمومی مواجه شد و از آنجا که برخی آقایان محترم شاکی شده بودند که پس ظلم و جورهایی که بر مردان میرود از چه رسانهای به گوش جهانیان برسد؟ این شد که .....
سال اول ازدواج
نگاه پر تمنای شوهر را با لبخند شرمناکی پاسخ دادن، یعنی ....

سالهای بعد
وقتی شوهر از راه میرسه ....
توضیح: در تاریخ فقط یک نمونه از این زنها دیده شده.
گئورگ زامفیر Gheorghe Zamfir در ششم آوریل سال 1941 در رومانی به دنیا آمد. وی موسیقیدانی است که بیشتر به خاطر مهارتش در نواختن «پن فلوت» مشهور است.
او در ابتدا دوست داشت نوازنده آکاردئون شود ولی در 14 سالگی شروع به آموختن نواختن پن فلوت کرد و سپس به تحصیلات خود در آکادمی موسیقی بخارست ادامه داد. وی در هنرستان هنرهای زیبای بخارست شاگرد «فانیکا لوکا» Fanica Luca بود.
زامفیر در طی 50 سال فعالیت هنری ، برنده 120 جایزه شده است و بیش از 120 میلیون عدد از آلبومهایش به فروش رفتهاند.

زامفیر در حال حاضر ....
اما مشهورترین ساندترک وی ، بیشک ، قطعه «چوپان تنها» The Lonely Shepherd که با ارکستر جیمز لست ، اجرا شده است و در فیلم «بیل را بکش - نسخه اول» کوئنتین تارانتینو استفاده شده است:
برای دیدن متن کامل همراه با آهنگ های زامفیر به ادامه مطلب بروید.
اینرنت یکی از مهمترین منابعی است که امروز می توان از آن برای کسب اطلاعات در زمینه های مختلف استفاده کرد. اگرچه حجم اطلاعات مفید موجود در اینترنت به زبان فارسی در مقایسه با دریای عظیم اطلاعات انگلیسی در شبکه بسیار اندک است اما حرکت های مهمی در این زمینه انجام شده است. پنج سایت زیر از آن جهت از بین دهها سایت آموزشی فارسی زبان انتخاب شده اند که اولا کاملا به زبان فارسی می باشند و ثانیا دسته بندی موضوعات آنها به نحوی است که میتواند مورد استفاده طیف وسیعی از علاقه مندان قرار بگیرد. با این حال این سایت ها هنوز نمی توانند بطور کامل نیازهای دانش آموزان و دانشحویان را مرتفع سازند و همچنان منابع انگلیسی پاسخگوی نیاز آنهاست.اگر چه نیاز امروز ، یادگیری و تسلط بر زبان انگلیسی را می طلبد اما باید برای افزایش کمی و کیفی اینگونه سایت ها کوشید.
بیشتر کسانی که کاربر اینترنت هستند و از آن استفاده دیگری به غیر از چت کردن و چک کردن ایمیل می کنند ، ویکی پدیا را می شناسند. مجموعه سایت های
* مسلما سایت های زیادی مشابه سایت های مذکور وجود دارد.پس اگر شما هم سایتی را میشناسید که می تواند به این لیست کوچک اضافه شود خواهش می کنم آن را در قسمت نظرات معرفی کنید تا پس از بررسی به لیست افزوده شود.
از همان دور برای راننده تاکسی سمند زردی دست تکان داد و داد زد:" دربست"...
اما...
هنوز دستش به دستگیره تاکسی نرسیده بود که خانمی چادری مچ دستش را گرفت. خانم مأمور از آنور خیابان او را دیده بود که با آرایش و مانتو و روسریاش عینهو زلزله مشغول لرزاندن پایههای دین و ایمان مردم بود. او هم همزمان از آنور خیابان دویده بود تا جلوی زلزله هشت ریشتری را بگیرد .

مأمور زن با فضولی تمام هنوز مشغول بازبینی اسامها و عکسهاست و با دیدن هر کدام" وای وای" میگوید.

خانم دکتر از عصبانیت دستبه سینه ایستاده و با انگشتانش روی بازوهایش ضرب گرفته.
یکهو داد میزند و انگشت نشانهاش را به سمت مرد میگیرد:
از پشت گیسهای بافته دختر را که کمی از شالش بیرون افتاده میکشد تا بایستد و مشغول مجادله با آنها میشود. خانم دکتر میبیند موبایل دختر را که به گردنش آویزان بود از قلاب درمیآورد و ....
دیوارهای دانشگاه را بلندتر از
دیوارهای زندان ساخته بودند
حق داشتند
نگهبانی از فكرها خیلی دشوارتر
از نگهبانی از جرم است

سال اول ازدواج
- نگاه پر تمنا به همسر، یعنی "عزیزم خیلی دوستت دارم. عاشقتم. دلم میخواهد بوست کنم."
- دست انداختن در دست همسر موقع پیاده روی، یعنی "عزیزم من افتخار میکنم که تو مال منی. زودتر بریم خونه تا بتونم بوست کنم."
- دست نوازش کشیدن بر سر زن. یعنی .......
و اما سالهای بعد ......
(به کسی برنخوره. تو تاریخ فقط یک نمونه از این نوع شوهرا مشاهده شده که اونم احتمالا نسلش منقرض شده)
بدون هيچگونه مقدمهچيني، يكراست ميروم سراغ اصل مطلب و تعدادي از سوالات كنكور سراسري 86 را كه بهتازگي برگزار شده، عينا در اينجا ميآورم. فقط ذكر اين توضيح ضروري است كه هيچگونه شوخي يا طنز در اين نقل مطلب وجود ندارد و سوالات عينا و بدون هيچگونه تغيير آورده شدهاند.
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- گروه علوم رياضي)
<بهرام كه گور ميگرفتي همه عمر / ديدي كه چگونه گور... گرفت>
1) شهرام 2) مهرام 3) بهرام 4) آرام
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- گروه علوم رياضي)
روِياهاي صادقانه: هركدام از ما هنگام... روِياهايي را مشاهده ميكنيم. اين روِياها انواع مختلف دارند.
1) دويدن 2) ايستادن 3) خواب 4) نشستن
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- علوم تجربي)
<گل همين پنج روز و... باشد / وين گلستان هميشه خوش باشد>
1) هفت 2) چهار 3) شش 4) هشت
جاي خالي را با گزينه مناسب پر كنيد. (كنكور سراسري 86- علوم انساني)
...< پردهي پندار دريدند / يعني همه جا غير خدا هيچ نديدند>
1) مردان خدا 2) مردم همه جا 3) مردم هميشه 4) مردان و زنان
وقتي يكي از دوستانم اين سوالات را در دفترچههاي سوالات كنكور سراسري به من نشان داد، در ابتدا فكر كردم حتما قصد شوخي با من را دارد و لابد به اين منظور، دفترچههايي شبيه دفترچه سوالات كنكور درست كرده و دارد به من نشان ميدهد ولي بعد كه متوجه شدم اينها حقيقتاً دفترچه سوالات كنكورند و اين سوالات واقعا سوالات كنكور سراسري ورود به دانشگاههاي اين كشور در سال 1386 بودهاند، تا مدتي گيج و بهتزده بودم.
با توجه به اينكه سوالاتي از اين دست، غالبا به عنوان اولين سوال ماده درسي مربوطهشان طرح شده بودهاند، احتمالا طراحان محترم در اجراي سياست خاصي آنها را طرح كردهاند و احتمالا آن سياست چنين بوده كه اولين سوال هر ماده درسي بسيار آسان باشد تا پاسخگويي سريع به آن موجب روحيه گرفتن داوطلبان شود و بدين ترتيب داوطلبان طي آزمون دچار استرس و اضطراب ناشي از سختي احتمالي سوالات اوليه هر درس نشوند. اما آيا نميشد با طرح سوالاتي كه در عين سادگي، اينقدر مضحك و غيرعلمي نباشند به همين هدف دست يافت؟
طرح سوالاتي در اين سطح از دانايي در تاريخ كنكور سراسري اين كشور سابقه نداشته است. در حقيقت اگر طراحان سوال بهزعم خود از ايجاد اضطراب آغاز امتحان در داوطلبان كاستهاند، اما توجه نداشتهاند كه در هر مجموعه 25 سوالي از دروس عمومي، يك سوال را فدا كردهاند و ارزش سوال در جداسازي داوطلبان را از آن گرفتهاند. با توجه به آنكه سوال انتهايي هر درس در كنكور 86 نيز سوال نظرسنجي بوده است، در حقيقت اين اتفاق رخ داده كه داوطلبان برخلاف سالهاي گذشته در هر درس عمومي به جاي 25 سوال، بر سر پاسخگويي به 23 سوال يا كمتر از آن رقابت كردهاند. اين بدان معناست كه عرصه رقابت تنگتر شده، زيرا در چنين حالتي، گستره تفكيكپذيري داوطلبان توسط سوالات و نيز تنوع امتيازات قابل دستيابي كاهش يافته و نمرات مشابه يا نزديك افزايش مييابند كه اين امر به معناي نفسگيرتر بودن حقيقي عرصه رقابت است؛ اگرچه داوطلب سر جلسه آزمون، آن را از يك بابت اندكي كمتر حس كند! ضمنا در چنين آزموني، بروز يك خطاي ساده توسط داوطلب در پاسخگويي به سوالات، به مراتب بيش از گذشته باعث كاهش امتياز و رتبه داوطلب و عقب افتادن از خيل رقيبان (به نحوي كمتر جبرانپذير) ميشود.
اي كاش تغيير رئيس محترم سازمان سنجش در سال گذشته به اين سرعت موجب تغييرات گسترده در مديريت بخشهاي مختلف آن سازمان و حتي تغييرات گسترده در سطح طراحان سوالات و سياستگذاران طراحي سوال نميشد و از بهكارگيري طراحان كمتجربه در چنين عرصه حساس و مهمي اجتناب ميشد. ضمن آنكه اميدواريم اين مساله طليعهاي از رخنه تفكري پوپوليستي در سطح سياستگذاريهاي عمومي كشور نباشد.
در اين نوشتار كوتاه صرفا مختصري از جنبههاي تاثيرگذاري فني چنين سياستي، بر فشردهتر كردن صفوف رقابت داوطلبان مطرح شد اما تاثيرات منفي فرهنگي اين نوع طرح سوال و اثر آن بر كاستن از شأن آزمون ورودي دانشگاهها و نيز ديدگاهي كه نسبت به ميزان آگاهي سياستگذاران و طراحان سوال از قواعد سياستگذاري و طرح سوال در خوانندگان ايجاد ميكند، مطالب ديگري هستند كه بايستي در نوشتاري ديگر به آنها پرداخته شود.
OVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVEYOUILOVE
OUILOVYOUIL
****** VEYOU ******
ILOVEYOUILO
OVEYOUIL *********** L *********** OUILOVEY
YOUIL *************** *************** YOUIL
UILO *********************************** VE
EI ************************************* IL
V *************************************** O
O *************************************** L
E *************************************** U
YO ************************************* IL
YOUI *********************************** EY
OVEYO ******************************* LOVEY
OVEYOUIL *************************** ILOVEY
UILOVEYOU *********************** UILOVEYOU
VEYOUILOVEYOU ***************** YOUILOVEYOU
YOUILOVEYOUILOV ************* LOVEYOUILOVEY
UILOVEYOUILOVEYOU ********* LOVEYOUILOVEYOU
LOVEYOUILOVEYOUILOV ***** ILOVEYOUILOVEYOUI
EYOUILOVEYOUILOVEYOU *** YOULOVEYOUILOVEYOU
VEYOUILOVEYOUILOVEYOU * VEYOUILOVEYOUILOVEY
سال 1989 و در مسابقات بين 2 تيم آرپکس پينتا زماني که فرناندو دو ارکول بازيکن تيم پينتا کارت قرمز دريافت کرد، ديوانه وار به دستان داور چنگ زد و کارت قرمز را بلعيد! همچنين سال 1989 در بريستول زماني که داور مسابقه مايک باگلي را به دليل فحاشي اخراج کرد، او دفترچه داور را از دستان او ربود و برگه اي که نامش در آن بود، جدا کرد و خورد.
گمشده در مه
بدترين رکورد
بلندترين پرتاب اوت
اولين ها